همایش شیرخوارگان حسینی
روز جمعه نهم آبان میخواستم آرشو ببرم همایش شیرخوارگان حسینی ولی خواب موندم.نزدیک ساعت نه مامانم زنگ زد بیدارم کرد.عجله ای آماده شدم و تنهایی رفتم.
وای که چقد شلوغ بود.به زور تونستم برم تو سالن.اصلا جا نبود که بتونم سر پا وایسم.آرشم گرسنه بود همش سرشو میزد رو شونم.
تو اون شلوغی کمی شیرش دادم.نشتم رو پاهام.ایستاده سخت بود.هر لحظه منتظر بودم جمعیت بیفته رومون از بس حول میدادن.
یه نیم ساعتی وایسادم دیدم فایده نداره بدتر شلوغ شد.آرشم بی قراری میکرد.همشم جمعیت بهمون فشار میاورد به زور خودمو نگه داشته بودم نیفتم.دیگه رفتم تو محوطه.
جمعیت تو محوطه هم زیاد بود.یه جا پیدا کردم نشستم و به آرش شیر دادم.یهو دیدم یه عالمه شیر بالا آورد.نمیدونم چرا اینطوری شد.
لباسای هردومون کثیف شد.دیدم اینجوری نمیشه برگشتم خونه.
تا برسم به ماشین آرش خوابش برد.ساعت ده رسیدم خونه مامانم اینا.سر جمع رفت و برگشتم یه ساعت طول کشید.
در ادامه عکساشم میذارم.
این لباسارو شب قبلش براش گرفتم.کلی گشتم تا رنگ سبز پیدا کردم.
این عکسارو شب قبلش گرفتم.(پنجشنبه هشت آبان)

.

اینارم تو سالن گرفتم.سخت بود خودم عکس بگیرم.عکساش خوب نشد.

.




همایش شیرخوارگان حسینی
